من از سپیدی متن می گذرم
(گفتگو از محسن مرادی هفته نامه ی آنزان شنبه 27 بهمن ماه 1386)
وقتی از خودش در باره ثریا داودی حموله می پرسم،می گوید:«برای تائید هویتش یکی از کشورهای برادر همسایه اعلام آمادگی کرده است!»تکیه کلامش همان است که«شما درست می گوئید ولی حق با من است» داودی از خواب خفته ی کهنه ی گلسنگ ها می گفت و از مسجدسلیمان که « به ابری بی شکل می ماند که سایه های خویش را فراموش می کند» و این شهر را بهترین مکان برای ادامه ی حیات می داند و از اوفلیا که وقتی نیست با گیسوانش حرف می زند ،سخن گفت و از دختران پارسوماش که چون دختران آینه بردوش اند اشاره کرد. از هرچه بگذریم ثریا داودی حموله شاعر و نویسنده ای است که بیشتر تمایل به آن دارد که شناخته نشود!! وی تا کنون علاوه بر چاپ بی شمار اشعار و نوشته هایش در نشریات معتبرمجموعه داستان«پدر ایل» و دو مجموعه شعر به عنوان«اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم» و«آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود» را چاپ کرده است که در شماره های قبل سه نقد از آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود و در آنزان به چاپ رسانده بودیم.آنچه می خوانید ناگفته هائی است از داودی که سال ها حرفی به میان نیاورده بود!!
· نام؟ ثریا
· نام خانوادگی؟ داودی با پسوند اجدادی تحمل بر انگیز
· محل تولد؟ چهارمحال بختیاری
· همه دوستان دوران تحصیل؟ آفتاب گردان های شعر من
· طعم آغاز شهرت؟ مانند خوردن «نان کَلگ» البته برای کسی که بلوط را نمی شناسد،هضم آن مشکل است.
· گم شدن در جمعیت خیابان؟ بهتر از تیتر شدن در بعضی روزنامه ها!
· ثریا یا سریا کدام؟ نا متعارف اش را بیشتر دوست دارم!
· بهترین شهر برای زندگی ادیبان؟ بعد از مسجد سلیمان ،اهواز
· باور چشم زخم یا نفوس بد؟ من کسی را می شناسم که با این نیروی خارق العاده طرف را از یک کیلومتری افقی می کند!
· ثریا داودی حموله؟ برای تائید هویتش یکی از کشورهای برادر همسایه اعلام آمادگی کرده است!!
· چرا نویسنده و شاعر شدید؟ طی حکمی از جانب برادرم. او زیباترین ذهنیت را در جهان دارد.
· اولین شاعری که با او آشنا شدید؟ حافظ
· تکیه کلام همیشگی؟ شما درست می گوئید ولی حق با من است!!
· حاشیه یا متن؟ من از سپیدی متن می گذرم!
· بهترین انشای دوران مدرسه؟ انشائی که برادرم برایم نوشت ولی نتوانستم از روی خطش بخوانم!
· عقل دهم از عقول عشیره؟ عقلی که بیشتر از شعور است!
· قیاس مع الفارق؟ درک روشنی از این ترکیب ندارم، اما تجزیه اش یک چیزهائی ست در مایه های «اَینَ تذهبون»
· حمله مسلحانه به شعر؟ باید قدرت یک ماتادور را داشت!!
· پنج واژه برای به خاطر سپردن؟ مادر،عشق،شعر، گیسو،آسمان
· احساس نیمه های شب به خورشید روی بوم؟ رویای سنجاقک های فرا مدرن!!
· شعرتان با شما بدرفتار است؟ به گیسوانم عادت کرده است!
· زیباترین علامت نگارش؟ گیومه
· نقد شعر خودتان؟ از گزاره های تاریک بگذرم!
· حضور در دعواهای ادبی؟ جیغ بنفش کشیدن برای اثبات ماست سیاه و ذغال سفید است!!
· حس ششم؟ دیوانگی قاعده مند!
· شیرین ترین بحث فلسفی؟ خدا ما را به صورت خود آفرید یا ما شبیه خدا آفریده شدیم؟!
· روشن ترین گوشه ی تاریخ؟ تاریک ترین ضلع آن...آنجا که سردار اسعد بختیاری از اصفهان برای «فتح تهران» می رود!!
· بلیط مچاله شده؟ به طور غیر مستقیم نهایت تشکر و امتنان!
· نظرتان راجع به سوررئال؟ وقتی خورشید از زیر صندلی شما آویزان باشد!!
· دوست دارید در چند سالگی بمیرید؟ هر وقت مشیت الهی اراده کند.اما از خدا تمنا دارم در حیات مادرم نمیرم!
· پرویز شاپور گفته است؟ « اگر بمیرم سنگ قبرم را بر عکس بگذارید تا در اوقات بیکاری آن را بخوانم»؟ نام و نشانی ام را بر هیچ سنگی ننویسید/ تنها کنار شعرهایم چراغی بگذارید.
· شعر مدرن؟ می گویند؛پست مدرنیزم برای تکمیل مفاهیم آن آمده است!!
· شباهت نقد به یکی از علائم راهنمائی و رانندگی؟ ایست بازرسی!!
· آیا«آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود؟»اگر تاریکی را بشکنیم!
· بهترین شعری که تا حالا خوانده ای؟با احترام به شعر ،من همه ی شعرها را به طور جدی می خوانم!
· نسبت ادبیات با مخاطب خاص؟ مرا یاد عدم تعادل می اندازد!مانند قرنطینه کردن کلاغ ها تا تحت تاثیر پلی فونیک قرار نگیرند!!!
· جنوب؟ جنوب پایتخت شاعران مرده است!
· مسجدسلیمان؟ همان شهری که خانه هایش پلاک ندارد!... مسجدسلیمان به ابری بی شکل می ماند/ که سایه های خویش را فراموش می کند!
· آنزان؟ خفته در خواب کهنه ی گلسنگها!
· تا به حال چاقوئی دیده اید که دسته ی خودش را بریده باشد؟ این چاقو در جغرافیای ما هنوز ساخته نشده است! پس این کنایه در حد بیانیه یا مانیفست «مولف مرده» است!!!
· پنج کتاب برای جزیره ی خلوت؟ قرآن، اوستا، حافظ، تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا، زمان از دست رفته ی مارسل پروست.
· اوفلیا تو نیستی با گیسوان حرف می زنم؟ شاعرش می خواسته بر خلاف دیدگاه شکسپیر به گوش هملت سیلی بزند!!
· منصور حلاج؟ واو مادری داشت جگرآور...
· شعر دهه هفتاد؟ در دهه هفتاد از لحاظ خلاقیت، مفاهیم هنر و زیبائی و عشق شعر از شاعران با هوشتر است!!
· شعر دهه هشتاد؟ خواندن بعضی کتاب ها باعث پریشانی عقل می شود! خیلی ها در این دهه کیس اعصاب و روان شدند!!!
· بازی زبانی با شعر؟ صداهائی که نمی خواهند فکر کنند شعرشان معنا گریز می شود ! صداهائی که نمی توانند فکر کنند شعرشان فرم گریز،فعل ستیز،نحوستیز...
· سخت ترین تنبیه؟ سکوت
· فیلسوف مورد علاقه؟ افلاطون... همان که شاعران را به مدینه ی فاضله راه نمی داد!!
· شعر ناب؟ وقتی همه یک جور فکر می کنند...کسی فکر نمی کند!یک ضرب المثل آلمانی می گوید؛ وقتی دو نفر به یک صورت فکر می کنند یکی از آنها اضافه است! زیرا شعر احتیاج به متولی ندارد، احتیاج به متخصص دارد...من مدتها منتظرم یکی از همین داعیه داران جسارت به خرج دهد و بدون این که«نقد شخصیتی» کند و به تریج قبائی بربخورد با دلایل ادبی –تاریخی نفرات اضافی شعر ناب را خط بزند!!!
· سابقه ی یاس فلسفی؟ اگر نبود رویاهای ما منفجر می شد و چهار چهارم کره زمین را علت های بدون معلول فرا می گرفت!
· شعر زنان جنوب؟ به علت ناتوانی در فردیت خویش سه چهارم شعرشان زیر زبان پنهان است!!
· جدی ترین شعری که از زنان جنوب خوانده اید؟ ترجیح می دهم رای ندهم!!
· آخرین حلقه از رشته ی افکار؟ در بند این مباش که مضمون نمانده است!
· فروغ فرخزاد؟ کسی که مثل هیچ کس نیست!
· دوست دارید روی سنگ قبرتان چه بنویسند؟ هرکه بر سر این قبر بنشیند/ شاعر بر می خیزد.
· دختر آینه بردوش؟ خواهر همه ی دختران پارسوماش
· وقتی لنگه کفش سیندرلا در حراجی به فروش نرود؟ با توجه به سابقه ی تاریخی فی می نیستی ها آخرین شوک دوسطط دارم سیمون دوبوار!!
· چهاربیشه؟ یاد می کنم از زنده نام مرید میرقاید و منوچهر شفیانی و می گویم؟ من هم «سر تبرخورده ی چهاربیشه» را دوست دارم!
· گیسوان لی لی؟ مکاشفه های من و ماه
· و پاسخ به خداحافظی ما؟ با قدردانی از لطف و درایت شما که این همه سوال مَلکِمیت وار از من پرسیدید!!!...«اگر حرفی از عمر باقی ماند/آسمانی بیاور/ تا غصه های رنگی را در ته آبگیری پنهان کنیم»

