تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم - بعضی نظرات کوتاه آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود
 

 

  بعضی نظرات اوفلیا در نگاه به آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود

 

 

گزارش ایبنا: 

29 آذر 1386 ساعت 10:42

 

آسمان حرفي از گيسوان لي‌لي بود»، دومين مجموعه شعر ثريا داودي حموله به تازگي از سوي نشر «پازي تيگر» منتشر شده است.به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، «آسمان حرفي از گيسوان لي‌لي بود» دومين مجموعه شعر داودي حموله پس از مجموعه شعر «اوفليا تو نيستي با گيسوانم حرف مي زنم» است كه پيش از اين در سال 82 از سوي انتشارات نيم نگاه منتشر شده  بود.د

اودي حموله در «آسمان حرفي از گيسوان لي‌لي بود»، عناصري از طبيعت و جهان پيراموني را در قالب شعرهايي سپيد، به عناصري از طبيعت بشري گره زده است. عناصر طبيعي اين شعرها، از ماه و باد و انگور و آسمان و گل و پرنده و كلاغ و گلسنگ و سايه و سيب و عناصر ديگر، تا شكوفه و سنجاقك و علف و شب‌بو و نرگس و ابر و منقار و اطلسي متغير است. حضور قاطع اين عناصر، شعر او را زنده مي‌كند.  

کد مطلب : 13242

 

نویسنده: غلام حسین بابادی

سه شنبه  27 آذر1386 ساعت: 13:10

 

قبل از این که شعر از بین برود

تو برگزیده شدی

مانند آفتاب گردانها

 

ماه کج کلاه را بیدار باید کرد

رسالتی به تو واگذار شده

معصوم و مقدس

 

از آسمان آینه می بارد

برای شاعری

که از آن طرف بام بر زمین افتاد

شمشیرت را ببند

(کاش همه ی شاعران یک سر داشتند و من شمشیری(اقتباسی از شعر دختر آینه بر دوش ثریا داودی )

 

نویسنده: محمد مراد

پنجشنبه 20 دی1386 ساعت: 23:46

درود
در ورای هرشعر


درود در ورای هرشعری فلسفه ای نهفته است حتما زن شرقی میتواند ضمن پاسداشت نوستالژی اندیشه های مدرن داشته باشد این دو منافاتی ندارند .
اگر شعر را برایند احساس و اندیشه بدانیم نمیتوانیم برای این تلاقی محیط قایل شویم زیرا احساس و اندیشه نامحدودند آنچه میتواندعلیرغم ویژگیهای بسیار این کتاب مورد نقد قرار گیرد ناپیوستگی در بیان مضامین است که میتواند اندیشه های سراینده را به چالشی جدی بکشاند اندیشه هایی که گاهی خواننده احساس میکند به یک باره زیر پایش خالی شده و عنقریب باسر به زمین اصابت میکند.

  شاعر گاهی زمینیست(مردی تند تند قفس می سازد)یا(جهان سوخته همین سایه های کوتاه است)گاهی یک پایش را از زمین بر میدارد(ماه هیچ کجای فلسفه آویزان نیست وخدا ....)وگاهی هردو پایش را(دنیا تکرار خواب های ماست)
آنچه میتواند پیوند های این شاعر همتبار عزیز را با مخاطب مستحکمتر کند با زبان مردم سرودن است واقعن لزومی دارد مخاطب را در کلافی بپیچانیم که خودمان هم نتوانیم او را نجات دهیم در تمام دیوان حافظ ومثنوی مولوی و....کوچکترین سنگی پیش پای خواننده انداخته نشده واین چقدر سخاوتمندانه است
حیفم می آید که از زیباییهای این قطعه بگذرم :

زیر تابلوی تردد ممنوع / زنی کبوتران چشمانش را پرواز می دهد/  مردی تند تند قفس میسازد...موفق باشی خواهر عزیز


 

نویسنده: اميد سليمي

دوشنبه 17 دی1386 ساعت: 10:58

شايد به نظر برسد اين حسابگري در دفتر دوم مجموعه، چندان رعايت نشده است، از همين روست شعرهاي دفتر دوم اصالت معناداري نسبت به دفتر اول يافته اند، زيرا حداقل تكليف خود و مخاطبانشان را شفافتر كرده اند. در مجموعه "دوسطط دارمهاي فمي نيستي" نگاه و زبان داوودي ساختار شكنتر و پيشروتر مي نمايد. حتا نامگذاري اشعار كه با عناوين اساطير، فلاسفه، سبكهاي هنري و خويشاوندان شاعر قالب گرفته است، نشان مي دهد نگاه خالق كتاب، سمت و سويي ساختار شكن و آنارشيستيك دارد. حال سئوال اينجاست در جامعه ادبي و مخاطبان امروز شعر ايران، چگونه مي توان انتظار داشت مخاطبي كه از خط و خال يار در اشعار حافظ و سعدي كلامي بيش به گوش خود نرسانده، فقط با نام اين شعر كنار بيايد: "از دوسطط دارمهاي في مي نيستي كوبيسم"!

نویسنده: از چهارمحال بختیاری

چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت: 10:4


 من در مقام نظر دادن به تو نیستم ولی دوست داشتم و دارم که به شعرت از منظر باورها ی قومی بپردازم .
-پلک جاده می پرد/یعنی تو بر می گردی/و من میان کلمات سیبی گذاشته ام.. .اشاره به پریدن پلک و آمدن مسافری که در این شعر زیبا نشسته است.
-آن تعویذ کهنه را به پنجره بیاویز...اشاره به آویختن تعویذی برای مقابله با چشم زخم
- نگران دختری هستم/ که از دوسطط دارم ها به عطسه می افتد...اشاره زیبائی به عطسه و درنگ کردن وحوصله به خرج دادن است.
- دست های حنائی ام را بر افق پهن کرده ام که تصویر زیبائی ای بین افق و دستهای حنائی ایجاد شده است .و جنبه های دیگر زیبا شناسانه شعرت که به عنوان یک معلم ادبیات به دل و روح من نشسته است. موفق باشی. (ایمیل پسرم را برایت می نویسم)

پست الکترونیک

 

نویسنده: سالومه

شنبه 13 بهمن1386 ساعت: 9:29

من آفتابم
تو آفتاب گردان
کودکانی که نام تو را دارند
به چشم های من هم عادت می کنند


من همیشه این قطعه را می خوانم و هر وقت فکر می کنم،کشف دیگری کرده ام.این شعر از منظر ساختار محتوائی مرا به یادشعرشاملو(سلاخی می گریست/ دل به قتاری کوچکی بسته بود) چرا آفتاب؟ چرا کودکان؟چرا فعل استمراری؟چرا چشم؟ این شعرسراسر نور است.آفتاب کانون نور و آفتاب گردان به استمداد آن کانون می چرخد و حیات می یابد.و چشم که رکن اصلی بدن و منبع نور دیگریست و کودکان که مظهر معصومیت و خود نور و چرخش دیگری از حیات هستند. نگاه کردن به نور که مظهر قداست و پرستش است.انسان معصوم هم سرشت کودکان را دارد. و اگر قابل باشد به اصل واصل می شود.ولی شعر محتوای های دیگری هم دارد و این ظاهر قضیه است.شاید یک چیزی در این قطعه هست که بیان نمی شود و زبان قاصر از بیان آن است. داودی چه می خواسته بگوید؟کودکانی که نام تو را دارند...اینجا آفتاب فاعل است یا کودکانی نام معشوق را دارند؟یا کودکانی که نام عاشق را بر خود دارند؟اصلا این شعر از منظر چه کسی گفته شده عاشق یا معشوق؟به صرف مونث بودن شاعر هم نمی توان نظر فطعی داد؟البته این شعر نه در لفافه پیچیده شده نه از کلمات پر طمطراقی استفاده شده ولی در عین سادگی سهل و ممتنع می نماید و ما از درک گفتاری آن عاجز می شویم.یک پازل از آن گمشده است و این راز شاعر در همین است.مانند کانونی است که نورهائی را از خود ساطع می کند.داودی ذهن نوستالژیک قوی دارد.واز نظر ساختار شعری همیشه تحت تاثیر زبان احساسی است.فضای شعر تغزلی و مدرن است.و مشخصه ی یک ایده نو را دارد. تعریفی تازه از آفتاب گردان ها ارائه می دهد.وبا توجه به کدهای ارائه داده شده انگیزه دیگر نگریستن را ارائه می دهد. تناسب بین آفتاب و آفتاب گردان و چرخش کودکان و چرخش آفتاب گردا ن ها زیبا وصف شده است.این حس لطیف گفتن ها از ذهن خلاق شاعر سرچشمه می گیرد.و اینجا چه نگاه چرخان زیبائی دارد.که از هر طرف بخوانی شرح و بیان فزاید.

وب سایت

 

نویسنده: مهتاب

دوشنبه 15 بهمن1386 ساعت: 13:0

نگاه خوب و تحلیل جالبی بود.ولی با تشکر ازکریمی نکته ای را ذکر می کنم. آنجا که حکم می شود خانم ثریا داودی باید اژدهای خفته شعر را بیدار کند.کمی دور از ذهن می باشد.زیرا الان که این اژدها به قول شما خفته است این چنین زبان احساسی شعر مطرح شده است اگر آن خفته بیدار شود چه خواهد شد؟تازه چرا اژدها؟شاعر این همه لطیفه سرائی کرده است.تازه آب هرگز راهش را گم نمی کند.من این حس را دارم که آسمان حرفی از گیسوان لی لی مهمترین مشخصه اش سهل و ممتنع بودن آن است.دقیقا من وقتی اشعار فروغ را می خوانم این حس را دارم.ساده است ولی نمی توانی مثل او بگوئی. زیرا از لحاظ محتوا تازگی دارد.باید جای شاعر باشی مانند او به دنیا و طبیعت و اجتماع نگاه کنی.قسمت اول

وب سایت

 

نویسنده: مهتاب

دوشنبه 15 بهمن1386 ساعت: 13:2

گل های روسری ام بزرگتر شده
حالا می توانم
کفش های پاشنه دار بپوشم
و ترا به گیومه ای تبعید کنم
شعرهای فی می نیستی لطیف ترین حس زنانه و مقابله با هر چه هست و بود و شد است. از فی می نیستی ها یت خیلی لذت بردم.قسمت دوم...

وب سایت

نویسنده: کیارش-از سرزمین پنج خورشید

چهارشنبه 17 بهمن1386 ساعت: 23:25

درود ایل بانو
البته من قصدی برای اظهار نظر در خصوص تحلیل آقای کریمی ندارم. چون معتقد هستم ما وقتی به رشد تحلیل نویسی می رسیم که زوایای پنهان زبان شعری خویش را بازیافته باشیم و بهتر بگویم تجربه شنوی خود از دیگران را، در قالبی دیگر به اشعار دیگر شعرا بسط ندهیم. زبان شعر پیش و بیش از هر چیز بیانگر ذهنیت سراینده است، که آن هم در گذر زمان شکل واقعی خود را خواهد یافت. همانگونه که شما تا پیش از این. شعر را نباید چند پاره کرد و پاره های آن را چکه نمود.اگر قرار باشد از این حجم کلمات صرف نظر شود، برای وصف بلبل باید هزاردستان را آورد؟ پس تکلیف باقی چه می شود!!
گویا فعلن اژدها ممنوعیتی ندارد!! حتی بیدار کردنش هم.
بقول رمبو: شعر، شعر است نه نوشته ای قابل توضیح.
پیش روید و آنگونه که هستید و می خواهید باشید، بسراید.
شاعر شعر است و شعور
بدرود

وب سایت

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 11:50 قبل از ظهر |