تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم - عبور از « اوفلیا» و رسیدن به نگاه « خاکستری»

(نگاهی به مجموعه شعر «آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود» سروده  خانم ثریا داودی حموله)                                                                صادق کریمی / دی / اهواز

اشاره:.. در بیشتر اشعار شاملو، با مفاهیم و مضامین انسان محور و اومانستیک (Hiumanstic) روبه رو هستیم. در چند دهه پیش مثلاً در شعر ناب- با عناصر طبیعی که حول محور کوه، رود، علف، گیاه، زمین، آسمان و ... می چرخید، روبرو بودیم. در رویکرد شعر گفتار نیز که تکامل منطقی شعر فروغ بود، وضع به گونه ای دیگر است. آنجا واژگان در خدمت انسان می باشند. با این همه، با ظهور «مدرنیزاسیون» در ایران و متعاقباً نقد این دوره توسط شاعران «پست مدرن» (past modern) ، مفهوم انسان محوری جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. مگر می شود شعری موضوعش دید تاریخی انگارانه، بازآفرینی اساطیر، مسائل اجتماعی و ... باشد، اما به انسان و انسان محوری نپردازد؟! شعری ماندگار است که اندوه عمیق آدمی و تسلسل رنج انسان اکنون را بازتاب دهد که این رویکرد در ادامه منطقی شعر معاصر نمود متکامل تری نسبت به جریان های شعری پیش از خود داشته است.»

*خانم ثریا داودی حموله، از آن دسته شاعران است که «انسان» محور اصلی اشعارش می باشد و تمامی عناصر طبیعی و غیره از جمله: ماه، آسمان، زمین، گیسو و ... همه در خدمت انسان مداری متأثر از بینش شاعرانه اویند که در نهایت: انسان، محور اساسی کارهای ایشان می باشد. از طرفی: برای شناخت اشعار یک شاعر، می بایست روند حرکت شعری ایشان را مورد بررسی قرار داد. نمی توان با یک یا دو شعر، به کنه مطلب دست یافت پرداختن به کتاب «آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود» - به دلیل تنوع موضوعات نقد- خود کتابی دیگر می طلبد که در وقت اش بدان پرداخته می شود.هدف این نوشته، بررسی برخی نکات [= یادآوری] و آنالیز کردن دایره ی واژگانی شعرهای ایشان در این کتاب می باشد. باشد که قبول افتد:

* خانم ثریا داودی، از آنگونه شاعران است که برای جنبه ی «تأنیث» خود اعتبار ویژه ای باز کرده[با feminisme وارداتی اشتباه نگردد] به عبارتی نمادهای زنانگی در اشعار ایشان، نمود بسیاری دارد و اصرار بیش از حد  وی در این نوع رویکرد باعث شده است که در جرگه ی شاعران زن محور نیز قرار بگیرد.

1- برخی نمادهای زنانه یا اصرار بر وجهه ی تأنیث:

شاعر در دو کتابش در بسیاری از سطرها، اصرار زیادی بر وجوه تانیث و زنانه دارد. حال یا این نوع نگاه، در تقابل با جنبه ی مردگرایانه ی پدیده های پیرامونی مطرح می شود و یا در موازات آن و گاهی نیز در تکمیل نمودن آن که در این آخری، به تغزل می انجامد. به شکل تیتر وار اشاره می کنیم:

الف) استفاده از شخصیت های مونث در روایات ملی و تاریخ ادبیات: لیلی [لی لی هم می تواند باشد به شرطی که فقط نگارش ظاهری آن عوض شده و منظور همان لیلی باشد]-رودابه- تهمینه-منیژه-شهرزاد-شیرین...

ب)استفاده از شخصیت های مونث بین المللی: کلئوپاترا- تائیس[معشوق اسکندر]- کوزت و دختران تناردیه سیندرلا-ژاندارک- کریستینا-زنان قندهار...

ج)-استفاده از واژه های نسب سازو مربوط به خویشاوندی :مادر-مادربزرگ-خواهر-دختران[دختران پارسوماش-دختران اهواز-دختران شاه پریان-دختران بختیاری-دختران اردی بهشت]

د)برخی زنان ایرانی : سیمین دانشور- فروغ- سردار مریم- خدابس- رابعه...

هـ) استفاده از برخی واژه ها= فی می نیستی (feminism) و ...

2) استفاده مکرر از نکات و واژه های مربوط به زبان فارسی و اوزان عروضی در شعر ایشان. مانند: فعل- مصدر- ضمیر-حروف-نام- افاعیل- مفتعلن و ... که به شکل تیتروار برخی را نام می بریم: فعل های گرمسیر- چند فعل زودتر فعل های مردانه- فعل های جمشیدی صرف کردن- صرف شدیم- ضمیر کفش های تو را- خواب مضارع- مصدر هستن- کلاغی نشسته در متن- خاموشی متن- گریه بیرون از متن- گزاره های تاریک، گزاره ها به بحر طویل صرف می شوند- افاعیل نام ما کوتاه- افاعیل  متن- زنی بوسه زد- چقدر از گیسوان تو جمله بسازم- دنیا را پر از استعاره کنیم- زن کامای سوخته و ... .

3) استفاده زیاد از پدیده های طبیعی و مظاهر طبیعت، بخصوص «ماه»: ماه- ستاره-زمین-آسمان-مهتاب-ستاره ثریا[ثریای خواب-ثریا میان دو خورشید و...] باد- رود و ...؛

4) استفاده از جانوران و پرندگان: کلاغ [کلاغ مدرن]- اسب-گرگ قصه- پرنده[پایان تمام جمله ها پرنده بگذاری...]- سنجاقک- ماهی ها- زبان گنجشک ها- مورچه- قورباغه- قناری-کفترچاهی[کبوتران صلح و ...] و ...؛

5) استفاده از گیاهان و گل ها و روییدنی ها:

بنفشه های بی فعل-زیتون-آفتابگردان-سیب +سیب+حوا  /سیب+نیوتون ... - اطلسی-گل داودی- درخت- شکوفه- علف[احساس علف- سکوت علف...]- انگور-نیلوفر-نرگس-سوسن ها- زنبق های قرمز-شب بوها- انارترک خورده- مذهب گیاه و ...؛

6) استفاده از برخی واژه های اجتماعی، تغزلی، شئ واره گی و... :واژه«گیسو» (بسیار ازحد متعارف)-عشق[قبض عشق/دوسطط دارم های قسطی/سیم خاردار دور عشق/ عشق را لاک می گیرم/ عشق تاول زده ،/ عشق لای روزنامه پیچاندن-{ زکات عشق و...} زکات حروف زکات رویا- اصفهان- زاینده رود و ...

نکته : در کتاب اول خانم داودی [ اوفلیا  تو نیستی، با گیسوانم حرف می زنم] بسیاری از بسامدهای ذیل را مکرر می بینیم. از جمله: متن- گیسوان- ماه- علف سیب مسندالیه- کبوتر- فرهاد-ژاندارک- لیلا- مجنون- بحر مضارع- ثریا (صریا/سریا)- موصوف همه صفت ها- اصفهان- زاینده رود- آوازماه- آسمان جنوب- مفتعلن- سایه- نام کوچک- اسم کوچک- کلاغ- ابر- آسمان- ستاره- و ...که در کتاب دوم هم تکرار  زیاد شده ا ند . حال  می پردازیم به برخی از سطرهای کتاب دوم شاعر:

در چین های دامن مادربزرگ پنهان می شدیم/ تا گرگ قصه اش ما را فریب ندهد (ص2):

نگاه نوستالژیک خانم داودی، به گذشته هایش- بخصوص دوران شیرین کودکی - که مادربزرگ برایش قصه می گفت- [بقول بختیاری ها  مَتل می گفت]، در این 2 سطر پدیدار می گردد. آیا مادر بزرگ، شکل دیگر شهرزاد قصه گوی نیست؟!  دامن او، مأمنی امن بود برای بازآفرینی آرامش روح و روان. مادر تاریخی ماست تا دردهای تاریخی را در دامن اش گریه کنیم و به فراموشی بسپاریم و گرگ قصه آیا همان وجه اهریمنی نگاه ثنویت گرای ایرانی نمی تواند باشد؟ که از اغوا و تحریکاتش آدمی در امان نیست؟

«باز دلم می خواهد/ کسی مشق هایم را خط بزند/ و خورشید را میان گیسوانم پنهان کند/ دلم برای خنده هایم تنگ شده است/ من تمام شادی ها را / در کوچه های کودکی ام جا گذاشتم / کودکی ام هنوز تمام نشده / باز می خواهند دیوانگی ماه را تکرار کنم» (ص10)

چه زیباست  حسرت تکرار گذشته و کودکی- با آن معصومیت و دوری اش از پلشتی ها و دروغ- ؛ آدمی همیشه به دنبال بهشت گمشده، دوران کودکی تمدن، دوران آرامش جنینی بازگشت- به رحم   بهشت آیین مادر   بوده و هست. هبوط از بهشت و تولد کودک دردنیای پر رازو رمز و سوالات و معماها و ابولهول هایی که می پرسندو سندبادهایی که  نمی توانند پاسخ درست بدهند و هنر،:  تنها مبارزه ای است برای بازآفرینی آن زمان از دست رفته، آن زبان از یاد رفته و تنها راه جاودانگی آدمی ست تا دوباره روزگار بهشت آیین، آرامش ازلی و بهشت گمشده خود را بازیابد و بازآفرینی کند. که شعر، آفرینش است و هنر. به تاخیر انداختن مرگ همانگونه که شهرزاد با قصه گفتن اش، در برابر سلطان بن سلطان، هر شب مرگ را به تاخیر می انداخت و اصلاً آیا هنر، جز همین است؟ که شعر، وجه غالب انسان هنرمند ایرانی ست.پس متبارک باد این عطیه ایزدی بر شاعران و جانشینان انبیاء و... آدمی به دنبال چیست؟جز شادی و شادزیستن، که شادی ها را شاعر در کودکی خود جا گذاشته و کودکی اش هنوز تمام نشده که  از او  می خواهند تا تجربه کند ماه و پختگی و دیوانگی  را (حرکت از هلال به قرص کامل، یعنی تکامل ماه) و پختگی و درد مضاعف از دانایی بیش ازحد آدمی، از دانایی هم گاه سود نمی برد به ویژه ایکاروس و بال مومی اش و خورشید را به یاد بیاوری که البته شوکران سقراط نیز از پس دانایی اش بود به مثابه ی دانایی ایکاروس که خورشید حقیقت بال مومی اش را ذوب کرد و نباید زیاد نزدیک می شد انگار!

اما نمی توان، زمان خطی و تقویمی که گذران است را متوقف کرد که تنها زمان مستدیری و شاعرانه را می توان مسخّر نموده .بقول شاملو: «ما بیرون زمان ایستاده ایم/ با دشنه ی تلخی در گرده هایمان/ هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید/ که خاموشی به هزار زبان در سخن است/» باری  خانم داودی فی الوقع، سنت و میراث ادبی ما را به خوبی حفظ کرده است.

«دست هایی که پیر شدند/ خواهند گفت/ چقدر آن دو عقربه را گرم نگه داشته ام (ص17)»

*عشق و تغزل در این سطرها به چشم می آید. بخصوص که معشوق، از خود، مایه می گذارد و ایثار می کند و زمان را نگه می دارد و تسخیر. شاعر در پی توقف زمان شادی ها برای شاد زیستن و شاد بودن تلاش می کند. کودکی، عشق و تغزل و خاطرات خوش شاعر است که می بایست حفظ شود تا دوباره بازآفرینی و بازسرایی شود.

بقول«میر چاالیاده» [متفکر رومانیایی الاصل] زمان را می توان مسخّر کرد و به تعبیری: بازگشت به اسطوره جاودانه...

«آسمان تو را هم به اصفهان بردم/ و در هر ستاره ای شمعی روشن کردم» ص22

حالا همه ی رویاها  چهار ضلعی اند/ و ماه پر از سایه های شکسته»» ص22

*تعلق خاطر به پدیده ها به قدری بالا بود که آن پدیده و خاطرات مربوط به آن را شاعر به هنگام کوچ با خود می برد و در تنظیم هندسی جهان دست برده و درهر ستاره ای-- که خود ستاره نورانی و منور است--، شمعی روشن می کند که روشن کردن شمع    آیینی ست کهن از روزگاران باستان که معانی متفاوتی را در خود دارد و حالا خواب ها و رویاها که نه مثلث، بلکه چهارضلعی می شوند (مربع یا مستطیل و ...) شاید جنبه تانیث داشته باشند و  شکل ماه که همیشه از دور هر چیزی را در آن متصور شویم، تصور می کنیم، پر از سایه های شکسته است. سایه که ادامه ی آدمی ست و پدیدارشدگی روح در پس پرده ی غیبت که همانا: متافیزیک ،در تداوم فیزیک است نه درتقابل با آن . که همواره آدمی با نیمه ی مخفی و منِ آسمانی خود غریبه است و آنگاه که با «فرشته ی خویش» [= فردانیت اش] دیدار می کند، طی پروسه ی پدیدار شناسی روح،  به خودآگاهی خودش می رسد{ن. ک = هگل پدیدارشناسی روح }و ...؛

اما چه بهتر که شاعر ما، از این دست کلمات و ترکیبات فاصله بگیرد:

 1)دو سطط دارم ها: هنجار زدایی ظاهری از کلام به اعتبار ایجاد خلاء معنایی در مضامین  کهن تبار

2) ثریانه ها= (همچون مسیانی های سیروس  رادمنش به اعتبار مسیحا پسرش -.[مسیانیزم یا مسیح باوری و اعتقاد به ظهور هزاره گرایی و موعود ها در فرهنگ عبری- اروپا)

منصوری های حلاج و از این دست نام گذاری ها

3)چهار هجای حروف/ چهار حرف نام و ... کلا «عدد+ حروف ، حروف نام و اسم کوچک....»

4)دختر جنوب و از این دست ترکیب سازی ها

و سایر مواردی که در بحث بسامدها اشاره شد.در مجموع خانم داودی می بایست اژدهای خفته ی شعرش را بیدار کند.

مثلث: نوستالژی + تغزل+ دید تاریخی انگارانه یا انتقادی اجتماعی با سویه ی مدرن.

بدون شک کتاب دوم  وی، بسیار جلوتر از کتاب اول اش حرکت می کند.به یک پختگی نسبت به کتاب اولش رسیده است. اما هنوز برای رسیدن به تشخص زبانی راه مانده است.

پیشنهاد می شود :

1-یک خانه تکانی اساسی انجام بدهد در اجرای شاعرانه اش و دایره ی واژگانی اش را ولو به الاجبار تغییر دهد. بخصوص «گیسو+سایه+ ماه+علف+آسمان»

2- عبور از میدان مین ناب

3)فراروی از بازی های ظاهری زبانی مانند: دوسطط دارم ها- فی می نیستی- «صریا/ سریا/ ثریا- پی م و د ی م- و...

4) عبور از درجا زدن در وجه تانیث و آزمودن نگاه «بی جنسیت گرا»- فرشته گون-: به نوعی مجردات یا رسیدن به فرشته خویش و منِ آسمانی و دیدار با فرشته ی شخصی - «فردانیت خودش» - «پیر» و ...

5) آزمون و خطای نگاه:«انتقادی اجتماعی » داشتن

6) کشف ظرفیت های زبانی زبان فارسی با تکیه بر شناخت لحن کودکان یا لحن بزرگان با کودکان.

7)عبور از نگاه دو آلیستی و سیاه سفید دیدن جهان و رسیدن به خاکستری دیدن جهان و فیه ما فیه؛

باشد که همواره شاعر بماند. ایدون باد /صادق کریمی / اهواز / 28/10/86

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 12:5 بعد از ظهر |