تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم - نگاهی به "آسمان حرفي از گيسوان لي لي بود" از ثريا داوودي
 

كايت ماندگاري يا فراموشي
نگاهي به مجموعه شعر "آسمان حرفي از گيسوان لي لي بود" از ثريا داودي


                            گروه فرهنگ-اميد سليمي


 ثريا داودي حموله، پس از 4سال سكوت، مجموعه اي از جديدترين اشعار نوي خود را با نام "آسمان، حرفي از گيسوان لي لي بود" با مشاركت انتشارات پازي تيگر به كتابفروشيها فرستاد. از اين شاعره كه اصالتا بختياري است و دراصفهان سكونت دارد، تاكنون مجموعه شعر "اوفيليا! تو نيستي با گيسوانم حرف مي زنم" و مجموعه داستان "پدر ايل" به همراه تعدادي مقالات ادبي و نقد منتشر شده كه نشان مي دهد حوزه كار وي، بسياري از جنبه هاي ادبيات را دربرمي گيرد.
ولي آنچه از مجموعه "آسمان..." برمي آيد، حضور ديرگاه شاعري نوپرداز و نوگرا در زمينه اي است كه مي توان گفت چندي ست ساير شاعران و داستان نويسان در آن فعاليتي چشمگير دارند. وقتي اشخاصي .... در زمينه اين گونه شعرسرايي، براي خود نام و نشاني دست و پا كرده اند، پس بيراه نيست اگر در شگردهاي به كار رفته داوودي، اندكي دنباله روي از ساير نامداران اين گونه شعرگويي را مشاهده كنيم.
با اين همه، "آسمان..." مجموعه اي دلنشين و قابل تحمل است كه در اين -به قول غلامحسين بابادي، شاعر نام آشناي خوزستاني- وانفساي شعرگويي و شلم شورباي ادبي، غنيمتي درخور است.

اين مجموعه، دو دفتر شعري را در برمي گيرد. دفتر اول با نام "صداي كفشهاي دختر جنوب" دو شعر بلند را در خود جا داده و دفتر دوم كه همنام كتاب است، شامل 11 شعر با نام مشترك "دوسطط دارمهاي في مي نيستي"، 30 شعر كوتاه به عنوان "گزاره هاي ماه و شبانه هاي من و تو و لي لي فلسفه" و 7 قطعه با نام "ثريانه ها (براي متولد شهريور)" مي شود آثار و احوال و محتويات اين مجموعه نشان مي دهد راهي كه ثريا داوودي در مجموعه شعر پيشين خود برگزيده، در اين كتاب با شدت و غلظت بيشتري ادامه داده است تا اين راه با او چه كند، راهي سنگلاخ و صعب كه به گفته برخي منتقدان شايد از "شعر متفاوط" سر در بياورد .

و يا چاره اي به جز آويختن در دامان نظريات سوپرپست مدرنيستي رضا براهني نداشته باشد.
در دفتر اول اين مجموعه، كه "صداي كفشهاي دختر جنوب" و "دختر آينه بر دوش" را ساخته، همتي براي آفريدن شعر بلند به چشم مي خورد. در اين دو شعر بلند كه مانند سنت اشعار شاعراني چون رمبو، ريلكه و در ايران سهراب سپهري، سعي شده حال و هواي يكسان و احساس مشتركي دنبال شود، برخي مولفه هاي خاص به چشم مي خورد. شايد اين مولفه ها نتوانسته آنچنان كه بايد و شايد اثرگذاري دقيق و سرراستي بر مخاطب بگذارد كه دليلي ندارد فكر كنيم شاعر دنبال اثرگذاري بوده است-، ولي بايد پذيرفت
گسستهايي زباني، شكلي و مفهومي، گونه شعر داوودي را اندكي به سمت پريشاني و عصبي بودن كشانده است. تلاشي محتاطانه براي شكستن ساختار زبان در اين دو شعر، به وضوح ديده مي شود.
به عنوان نمونه در صفحه 19 مجموعه، شاعر مي سرايد:

"تو شكل خودت هم نبودي/گول همين نقطه ها را خوردي/تمام روخانه ها را گشتم/تا تو را از خواب ماه بيدار كنم/ از خطوط خوابها پل مي سازم/ نه براي تو/ براي همه پروانه ها"

 و يا در صفحه 31:

"يا حروف نام ات چه كنم؟ يك دهان و/ اين همه حوا/ تا مي توانيد حروف نام ما را آسياب كنيد"

شاعر در پي يافتن گزاره هاي ديگري از ظرفيت زبان فارسي است كه صد البته با حسابگري فراواني روي كاغذ آمده است تا مبادا ناگهاني و آشكار ريخت و ساختار اصلي زبان در هم شكند، ولي در لايه هاي زيرين خود، هدفي به جز بي توجهي به قواعد و يا به بياني ديگر قواعد نو آفريدن را دنبال نمي كند.
براي همين است قطعات كوتاه انتهاي كتاب، دلنشين تر از كلام مطول ابتداي آن است. چرا كه "گزاره هاي ماه و شبانه هاي من و تو و لي لي فلسفه" نشانه هاي آشكار از جزئي نگري محصول انديشه بي نظم و يا بي انديشي مطلق شاعر را در خود همراه دارد. اين طور كه باشد، مي توان خواند و فهميد كه شاعر در اين قطعات كامل چه مي گويد:
"ديوارها بلندند/افاعيل نام ما كوتاه/ لي لي سر سنگين!/ ما ادامه ي آوازهاي فلسفه ايم/ در دوشنبه هاي تقويم مي سوزيم"(ص59)
و يا در اين يكي شعر كامل)ص62
"ديوار سكوت/ حرفي كم دارد/ دوباره ماه شكسته/ حكايت با مفاعيلن مفاعيل"

شايد به نظر برسد اين حسابگري در دفتر دوم مجموعه، چندان رعايت نشده است، از همين روست شعرهاي دفتر دوم اصالت معناداري نسبت به دفتر اول يافته اند، زيرا حداقل تكليف خود و مخاطبانشان را شفافتر كرده اند. در مجموعه "دوسطط دارمهاي فمي نيستي" نگاه و زبان داوودي ساختار شكنتر و پيشروتر مي نمايد. حتا نامگذاري اشعار كه با عناوين اساطير، فلاسفه، سبكهاي هنري و خويشاوندان شاعر قالب گرفته است، نشان مي دهد نگاه خالق كتاب، سمت و سويي ساختار شكن و آنارشيستيك دارد. حال سئوال اينجاست در جامعه ادبي و مخاطبان امروز شعر ايران، چگونه مي توان انتظار داشت مخاطبي كه از خط و خال يار در اشعار حافظ و سعدي كلامي بيش به گوش خود نرسانده، فقط با نام اين شعر كنار بيايد: "از دوسطط دارمهاي في مي نيستي كوبيسم"!
مي توان اظهار داشت داوودي بسيار بيشتر از همه در اين مجموعه
بر خلاف "اوفيليا! تو نيستي..." به دنبال تغيیرات در زبان و سنت زبان آوري شاعران پارسي گوي بوده است. گويي روح سركش ريچارد براتيگان نويسنده و شاعر پست مدرن آمريكايي در او حلول كرده است، چرا كه شباهت تام و تمام انديشه براتيگاني كه با زبان و ساختارهاي كلام ويرانگرانه برخورد مي كند، در تك تك سطور كتاب جديد او موج مي زند: (ص18)

" و عشق را ضميمه مي كنم/ به شب بوها/ مبادا نقطه اي ترك بردارد/ نرگسهاي مضطرب از چشمان كه گريختند/ كه ماه بر شبهاي شوشترانه ما سرك كشيد؟"
هر چند پست مدرنيسم براتيگان بر جنبه هاي ناهمگون زندگي امريكايي (از نوع هيپي وار دهه 70 ميلادي) تاكيد دارد و جهان بيني فلك زده براتيگاني است كه شعر او را مي سازد، ولي داوودي مانند بسياري از همجنسان ايراني و هنرمند خود، در حسرت جواني و ايام از دست رفته عمرش مرثيه سرايي مي كند. پس چگونه مي توان همزمان با ديد اخلاقگراي زني شرقي، نوستالوژياي پايدار ايراني و پست مدرنيسم هوچي براتيگان را با يكديگر پيوند زد و به خواننده سپرد؟ آيا پست مدرنيسم داودي در سطح كلام و زبان آوري مانده و يا به بن مايه انديشه متكثر، غير قطعي و فلسفه گريز شاعران دوران پس از مدرن، چنگ انداخته است؟ به نظر مي رسد تنها زمان است كه پاسخ اين سئوال را خواهد داد: ماندگاري يا فراموشي! 

 



+ نوشته شده توسط اوفلیا در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 11:31 قبل از ظهر |