آسیاب ها به حروف نام می می چرخند
نگاهی کوتاه به مجموعه شعر اوفلیا....صادق کریمی
مجموعه شعر «اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم»سروده ثریا داودی حموله در بهار امسال توسط انتشارات نیم نگاه در 56 صفحه در قالب 50 قطعه شعر به چاپ رسیده است.
نکته ای که در آغاز می توان بدان اشاره کرد،عنوان کتاب است .واژه ی اوفلیا قبل از این شاعر،توسط شاعرانی نظیر هوشنگ چالنگی،قاسم آهنین جان،سیروس رادمنش،رستم ال مرادی و...(در برخی از اشعار آنان) نمود پیدا کرده بود. اما خانم داودی با رویکرد«شعر زنانه» و با تشخیص دادن به «اوفلیا» به عنوان یک «من برتر» و «صورت مثالی» و از طرفی «هم ذات پنداری» با این شخصیت خوب توانسته به «منولوگ» و «گفتمان درون گرایانه ای» بپردازد.اوفلیائی که هنگام مرگ اسطوره ای اش،گیسوانی پهن بر آب داشت و حال بهانه ای می شود،تا هر آن چه یک معشوق می تواند صورت پردازی کند،نمایان شود.
یکی از نکاتی که در بیشتر اشعار این کتاب به چشم می آید استفاده بیش از حد از دایره ی واژگانی است که در شعر شاعران «ناب» خصوصا«هرمز علیپور» و... استفاده می شد.نظیر: «ماه» «آسمان» «باد» «ابر» «کبوتر»«بهار»«ستاره»و...که هر کدام حداقل ده الی پانزده بار تکرار می شوند. از طرفی می توان گفت که «لحن» برخی سطرها نیز از همان رویکرد زبانی شاعران ناب تبعیت می کند:
«هیچ کس/ از کبک های مرده در گلو/ کلمه ای نمی داند» ص 6
«برای صداهای گمشده/ گورتازه ای نداریم ص6
«گفتم سایه به هیچ تقویمی نداده ای»ص 10
«ای کاش/ نام کوچک ام را به خاطر می سپردی/ به آواز ماه/پیر می شویم»ص10
«مگر این رودها ی کهن/ در کجا می میرند»ص11
«مرگ/نام کوچک ما را صدا کند»ص 12
«ستاره ات در کدام آسمان است/ تا به آن بیاویزم»ص42
«مگر چند حرف از بهار می گذرد»ص45
«هنوز مانده /تا افلاطون/سایه به سایه ام برساند»ص43
«زمانی این علف ها هم دیوانه ی ما بودند»ص 45
«به نفرین باد می خواهی/دهان ماه را تاریک را تاریک کنی»ص49
«از مرگ افلاطون/تنها فلسفه ای گذشته»ص50
«ماه ای ماه به کدام حرف پیر شده ای؟»ص52
«تا بهاری دیگر/حرفی از گیسوانت بیاویز»ص52
«ما از بهارهای گمشده/بر جای مانده ایم»ص54
نکته ی دیگر این که شاعر در برخی سطرها با آوردن اصطلاحات«نقد ادبی»«دستور زبان فارسی» نظیر:مولف مرده...متن... مسندالیه...مصدر... پسامدرن... بحر مضارع... سعی دارد مخاطب را با این اصطلاحات آشنا سازد:
«آن مولف مرده کلید متن را گم کرده»ص 5
«بادها می خواهند مسندالیه بمانند»ص 25
« ای کاش/ از مصدر فعل زاده نمی شدی»ص 24
«اوفلیا/ این همه دلدادگی در متن پنهان مانده»ص40
«تا گورستان پسامدرن/ راهی نمانده»ص5
«فعل های صرفی/ پس از سکوت/ دهان های مجهول را رج می زنند»ص51
«بادها/به بحر مضارع صرف می شوند»ص55
که این تکنیک گاه تصنعی بوده و گاهی به جا استفاده شده و به سطرها وجه زیبا شناسیک می بخشند.
شاعر در برخی سطرها،با انتساب«وجه مونث یا مذکر» به «اشیا و پدیده ها»قصد«ترکیب سازی»دارد. مانند
«دختران آب/ پسران آتش»ص 10 که می توان گفت این نوع رویکرد مسبوق به سابقه بوده و قبلا تجربه شده است.(البته اشکالی ندارد که در شعر دیگران نیز استفاده شود.)
چند مورد«ساختار شکنی» صوری نیز در کتاب به چشم می آید:
«پی/م/د/ی/م»ص44« عمر/ش/ک/س/ت/ه»ص52 یا حتی تولید کلماتی به صرف هم آوا بودن با نام ثریا«ثریا/صریا/سریا»ص8که این آخری معنی خاصی را تداعی نمی کند.
نحوگریزی و تکنیک جانشینی/ همنشینی در چند سطر این کتاب نیز وجود دارد:
« تا اصفهان چشمانت/ راهی نمانده/ باید از گریه های زاینده رود/ ماه و بنفشه برداریم» ص44
«از تو لیلای فلسفه مانده/ مجنون پیش از ما نمی میرد»ص55
«می روم به جزیره ای که مجنون است»ص 23
این کتاب،بهر حال، تجربه ای دیگر از شعر«زنانه ی جنوب» است. که قابل تامل می باشد. حال سطرهای درخشان این کتاب را مرور می کنیم:
«یک دوجین اشراق فرستادم/برای شاعری/ کز دهانش حباب می آید»ص16
«باز هم بگو/ از صفری که به قلاب من افتاده»ص16
«باد چراغ سوخته را تکفیر می کند»ص 22
« نمی دانی/آسیاب ها/ با حروف نام ما می چرخند»ص24
« با این حروف کافوری/ نمی توان/ دهان تاریک ماه را نوشت»ص 41
«تا اصفهان چشمانت راهی نمانده» ص43
« تنها فریاد مردگان/ در گنبد کبود باقی می ماند»ص46
در پایان می توان گفت: درست است که هر سطر را باید در جهت«کلیت شعر» و شکل نهائی آن بررسی کرد،اما این سطرها را از آن جهت بر شمردم تا به شاعر این مجموعه گفته شود:اگر«پتانسیل معنائی- ساختی» این سطرها را دنبال کند،با «تمرین زبانی» و «فراروی» از دایره ی واژه گانی که در اول نوشتار در باره ی آن بحث شد،می تواند در آینده ای نزدیک« صدائی» قابل اعتنا باشد. که ادامه ی منطقی شعر زنانه ی جنوب خواهد بود.
