دیوارها هم اگر پاشنه داشتند در این خانه نمی ماندند!
دیوارها هم اگر پاشنه داشتند
در این خانه نمی ماندند!
ما کپی دموکراسی را به پیشانی چسبانده ایم
انتهای عشق را بخیه زدیم
ندانستیم رویاهای ما به رختخواب دیگری می رود
آیا ترس هایمان را تاریخ کلنگ خورده
باورخواهدکرد؟
تا هذیان از این رود خانه دور شود
به شکل ناقص بادها خو کردیم
به رنگ دیگر کلاغ ها دل بستیم
زیر سایه ی فاعلی خوابیدیم
که دستهایش هیچ ربطی به آفتاب ندارد
این همه باد
صلیب کدام جغرافیا خواهد شد؟
کفش های ما دیگر حافظه ندارد
نه ابرهای ترسخورده از گور ما می گذرند
نه به حروف کهربایی می توان اعتماد کرد
ما از سایه های بلوط جاماندیم
تا تمام نام ها به نام یک نفر باشد
دیوارها هم اگر پاشنه داشتند
در این خانه نمی ماندند!
ثریا داودی حموله


